عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
61
قابوس نامه ( فارسى )
كه بمردم رسد اگر نهميرد اندران علت هر روز اوميد بهترى بود مگر علت پيرى كه هر روز بتر بود و اميد بهترى نبود . از انكه در كتابى خواندم كه : مردم تاسى و چهار ساله هر روز بر زيادت باشد « 1 » به قوت و تركيب . و پس از سى و چهار ساله « 1 » تا بچهل سال همچنان بپايد ، زيادت و نقصان نكند « 2 » چنان كه آفتاب ميان آسمان رسد ، بطىء - السير « 3 » بود تا فروگشتن . و از چهل سالگى تا پنجاه سال هر سالى در خويشتن نقصانى بيند كه پار نديده باشد . و از پنجاه سال تا بشست سال هر ماه در خويشتن نقصانى بيند كه در ماه ديگر نديده باشد « 4 » . و از شصت سال تا هفتاد سال هر هفته در خويشتن نقصانى بيند كه هفتهء ديگر نديده باشد « 4 » . وز هفتاد سال تا هشتاد سال هر روز در خود نقصانى بيند كه دى نديده باشد و اگر از هشتاد بر گذرد « 5 » هر ساعتى دردى و رنجى بيند كه در ساعت ديگر « 6 » نديده باشد . و حدّ عمر چهل سالست چون « 7 » چهل سال تمام شد بر نردبان پايه ديگر راه نيست « 7 » همچنانكه بر رفتى فرود آيى بىشك باز آن « 8 » جاى بايدت بر رفتن كه فرود آمدى « 8 » . پس بخشودنى « 9 » كسى باشى « 10 » كه در هر ساعت دردى و رنجى « 11 » به دو رسد « 12 » . پس « 13 » يا ولدى و قرة عينى « 13 » اين شكايت پيرى با تو دراز كردم از انكه مرا از وى سخت گله است و اين نهعجب كه پيرى « 14 » دشمن است وز دشمن گله بود « 14 » چنان بيت كه من ( 31 پ ) گويم : شعر اگر كنم گله از وى عجب مدار از من * كه وى بلاى منست و گله بود ز بلا « 15 »
--> ( 1 - 1 ) ، ل : چون از سى و چهار در گذرد ( 2 ) - ن : نگيرد ( 3 ) - ل افزوده : تر ( 4 - 4 ) ، ل : ندارد ( 5 ) - ل : بگذرد ؛ ن : درگذرد ( 6 ) - ل : گذشته ؛ ن : ديگر ساعت ( 7 - 7 ) ، ل : چهل نردبان پايه بررفتى بيش راه نيابى ( 8 - 8 ) ، ل : جانب بايد آمدن كه بر رفته باشى ؛ ن : جانب كه بر رفته باشى بايد آمدن ؛ ب : جا بايدت آمد كه بر رفته باشى ( 9 ) - ل : بخشنودى ؛ ن : خشنود ( 10 ) - ل : باشد ؛ ن و ب : بود ( 11 ) - ل افزوده : از تو ( 12 ) - ل و ن افزوده : كه در ساعت گذشته نرسيده ( ن : نبوده ) باشد ( 13 - 13 ) ، ل و ن : اى پسر ( 14 - 14 ) ، ل : دشمنى است قوى از دشمن گله كردنى شايد ( 15 ) - ل : كه او بلاى منست و بود گله ز بلا